تبليغاتX
نجات امت اسلام


مادري كه پسر 14 ساله خود را 4 سال در كمد ديواري خانه‌اش زنداني كرده بود، دستگير شد.

بر اساس گزارش پليس ايالت اوكلاهما در آمريكا، اين نوجوان دچار سوء تغذيه بوده و بر روي بدنش تعداد زيادي آثار زخم و آزار بدني ديده شده است.
مادر 37 ساله اين پسر 14 ساله و دوست 38 ساله‌اش پس از فرار وي از خانه دستگير شدند.
اين نوجوان به مأموران پليس گفت: آثار زخم بر روي بدنش بر اثر ريختن الكل و آتش زدن آن قسمت‌ها به وجود آمده است و بقيه زخم‌ها بر اثر بسته شدن با طناب و كتك خوردن با كابل ايجاد شده است.
وي هرگز به مدرسه نرفته و بيشتر اين 4 سال اخير را دركمد ديواري خانه محبوس بوده است.
اين نوجوان براي درمان به بيمارستان منتقل شده است.

+ نوشته شده توسط ابومقداد ریگی در چهارشنبه هشتم مهر 1388 و ساعت 8:38 |

تجارت سودمند و بی ضرر

شهید سید قطب /مترجم: دکتر مصطفی خرم دل

در سایه ی داستان عقیده، و در جایگاه بیان وعده ی خدا در استقرار بخشیدن و پیروز گرداندن این آئین واپسین، قرآن مجید مؤمنان را فریاد می دارد، مؤمنانی که مخاطبان اولیه ی این خطاب بوده اند، و مؤمنانی که بعد از آنان تا روز قیامت پای به جهان می گذارند، ایشان را فریاد می دارد که بیایند و تجارتی را انجام دهند که پرسودترین بازرگانی در دنیا و آخرت است ، تجارت ایمان به خدا و جهاد در راه خدا:

(‏ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى تِجَارَةٍ تُنجِيكُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ ‏.‏ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ ‏.‏ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَيُدْخِلْكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ‏.‏ وَأُخْرَى تُحِبُّونَهَا نَصْرٌ مِّنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِيبٌ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ ‏)صف/10-13

«‏ اي مؤمنان ! آيا شما را به بازرگاني و معامله‌اي رهنمود سازم كه شما را از عذاب بسيار دردناك دوزخ رها سازد ؟ ‏.‏ ( و آن اين است كه ) به خدا و پيغمبرش ايمان مي‌آوريد ، و در راه خدا با مال و جان تلاش و جهاد مي‌كنيد . اگر بدانيد اين براي شما ( از هر چيز ديگري ) بهتر است . ‏‏ ( اگر اين تجارت را انجام دهيد ، خدا ) گناهانتان را مي‌بخشايد ، و شما را به باغهاي بهشتي داخل مي‌گرداند كه از زير ( كاخها و درختان ) آن جويبارها روان است ، و شما را در منازل و خانه‌هاي خوبي جاي مي‌دهد كه در باغهاي بهشت جاويدان ماندگار ، واقع شده‌اند . پيروزي و رستگاري بزرگ همين است . ‏‏ ( گذشته از اين نعمتها ) نعمت ديگري داريد كه پيروزي خدادادي و فتح نزديكي است ( كه در پرتو آن مكه به دست شما مي‌افتد ) و به مؤمنان مژده بده ( به چيزهائي كه قابل توصيف و بيان نيست ، و فراتر از آن است كه با الفباي انسانها به انسانها شناساند ) . ‏»

ساختار تعبیر و بیان، با فصل و وصل، و استفهام و جواب، و تقدیم و تأخیری که در آن است، ساختاری است که در آن قصد و هدف استقرار این ندا در دلها با همه ی وسائل و اسباب تأثیر تعبیر و بیان، نمایان و پدیدار است.

این سخن با ندا کردن و صدا زدن به نام ایمان می آغازد:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا...)

ای مؤمنان!...

به دنبال آن پرسش الهام بخشی می آید. چه یزدان سبحان است که از ایشان می پرسد و آنان را مشتاق پاسخ می سازد:

(آَمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى تِجَارَةٍ تُنجِيكُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ؟).

« آيا شما را به بازرگاني و معامله‌اي رهنمود سازم كه شما را از عذاب بسيار دردناك دوزخ رها سازد ؟ ‏.‏»

کیست که مشتاق نشود که خدا او را بدین تجارت رهنمود فرماید؟ در اینجا این آیه به پایان می آید، و دو جمله برای تشویق انتظار پاسخ مورد نظر، از یکدیگر جدا می افتند، سپس پاسخ در می رسد، پاسخی که دلها و گوش ها چشم به راه آن بوده اند:

(تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ).

«‏( و آن اين است كه ) به خدا و پيغمبرش ايمان مي‌آوريد»

آنان به خدا و پیغمبرش ایمان دارند، و لذا دلهایشان هنگام شنیدن نصف پاسخ چیزی که در ایشان حاصل و موجود است، رخشان و پرتو افشان می گردد!

(وَتُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ)

«و در راه خدا با مال و جان تلاش و جهاد می کنید.»

این موضوع اصلی و بنیادینی است که این سوره بدان می پردازد. بدین شیوه می آید، و این گونه تکرار می شود، و با این روند و روال بیان می گردد. یزدان سبحان می دانسته است که نفس بشری به همچون تکراری، و به همچون دگرگونی و تنوعی، و به همچون الهام هایی و پیام هایی، نیاز دارد، تا بدین تکلیف سخت و وظیفه ی دشوار برخیزد، تکلیف و وظیفه ای که ضروری است و برای برقرار نمودن و استوار داشتن ایبن برنامه، و برای پاسداری از آن در زمین، گزیری و گریزی از آن نیست... آن گاه بر عرضه ی این تجارت پیرو می زند، تجارتی که با تحسین و تزیین و آراستن و پیراستن آن ، ایشان را بدان راهنمائی کرده است:

(ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ )

«اگر بدانيد اين براي شما ( از هر چيز ديگري ) بهتر است .»

آگاهی از حقیقت ، شخص دانا را بدان خیر و خوبی مؤکد سوق می دهد و می کشاند... آن گاه این خیر و خوبی را در آیه ی بعدی مستقلی، شرح و بسط می دهد. زیرا شرح و بسط مفصل، به دنبال سخن مجمل و مختصر، دل را مشتاق آن می سازد، و آن را در حس و شعور استقرار می بخشد و جایگزین می کند:

(يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ)

((اگر این تجارت را انجام دهید، خدا) گناهانتان را می بخشاید.)

این، خودش بس است! چه کسی است آن که خدا تضمین کند گناه او را ببخشد، افزون بر این چیز دیگری را چشم بدارد؟! یا چه کسی است آن که خدا تضمین کند گناه او را ببخشد، افزون بر این چیز دیگری را چشم بدارد؟! یا چه کسی است که خدا تضمین کد گناه او را ببخشد، او دارائی خود را در راه فراچنگ آوردن آن صرف نکند، و چیزی را دریغ بدارد و در پیش خود باقی بگذارد؟! به هر حال لطف و فضل خدا بسیار است و حدود و ثغور ندارد:

(وَيُدْخِلْكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ)

«، و شما را به باغهاي بهشتي داخل مي‌گرداند كه از زير ( كاخها و درختان ) آن جويبارها روان است ، و شما را در منازل و خانه‌هاي خوبي جاي مي‌دهد كه در باغهاي بهشت جاويدان ماندگار ، واقع شده‌اند .»

این تجارت، پرسودترین تجارت است، این که مؤمن در زندگی کوتاه خود جهاد بکند- حتی وقتی هم همه ی این زندگی را از دست بدهد- سپس عوض آن، چنین باغهائی و چنین خانه هائی را در بهشت پرنعمت ماندگار بدو بدهند... واقعا":

(ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ)

«پیروزی و رستگاری بزرگ همین است»

انگار حساب و کتاب تجارت پرسود در اینجا به پایان می آید. این سود فراوان و شگفتی و شگرفی است که مؤمن دنیا را بدهد و آخرت را بستاند. چه کسی که درهمی را در تجارت خرج کند و ده درهم را با آن به دست آورد، موجب رشک همه ی کسانی خواهد شد که در بازارند. پس حال کسی چگونه خواهد بود که در بازارند. پس حال کسی چگونه خواهد بود که در روزگاران اندک و قابل شمارش این زمین به تجارت بپردازد، و کالاها و خوشی های محدود و معین آن را  در این زندگی بدهد و با آن بازرگانی کند، و در برابرش جاودانگی و سرمدی ای را به دست آورد که جز خدا کسی از چگونگی و اندازه ی آن اطلاع ندارد، و به کالاها و خوشی هایی برسد که نه قطع می گردد و نه قدغن می شود؟

بیعت با همچون معامله ای میان پیغمبر خدا(ص)و میان عبدالله پسر رواحه در شب عقبه به پایان آمد. عبدالله پسر رواحه به پیغمبر خدا گفت:« برای خدای خود و نفس خویش آنچه را می خواهی بخواه و شرط نما. پیغمبر (ص) فرمود:

« آنچه را که برای خدای خود شرط می نمایم و می خواهم این است که خدا را بپرستید و چیزی را انباز او مگردانید. و آنچه را که برای خود شرط کرده و می طلبم این که از آنچه خودتان و اموالتان را از ان محفوظ می نمائید و به دور می دارید، مرا نیز از آن حفظ و نگهداری کنید».

عبدالله پسر رواحه گفت: اگر چنین کنیم، پاداش ما چه خواهد بود؟پیغمبر (ص) فرمود:

بهشت

گفتند: معامله ی پرسودی است و آن را می پذیریم و به انجام آن مبادرت می ورزیم و آن را به هم نمی زنیم و پشیمان هم نخواهیم شد.

و اما فضل و لطف خدا گسترده و فراوان است. خدا می داند که دلهای انسانها آویزه ی چیز نزدیک موجود در این کره ی زمین است. این است که یزدان بدین خواست انسانها پاسخ مثبت می دهد، و بدانان مژده ی چیزی را می دهد که در علم نهان و پنهان خود مقدر و مقر فرموده است. و آن چیره و پیروز گرداندن این دین در زمین، و پیاده کردن و تحقق بخشیدن برنامه ی خود و پاسداری خود از زندگی در میان آن نسل است:

(‏ وَأُخْرَى تُحِبُّونَهَا نَصْرٌ مِّنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِيبٌ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ ‏)صف/13

« ‏ ( گذشته از اين نعمتها ) نعمت ديگري داريد كه پيروزي خدادادي و فتح نزديكي است ( كه در پرتو آن مكه به دست شما مي‌افتد ) و به مؤمنان مژده بده ( به چيزهائي كه قابل توصيف و بيان نيست ، و فراتر از آن است كه با الفباي انسانها به انسانها شناساند ) . ‏»

در اینجا معامله به اوج سودی می رسد که جز خدا کسی حاضر به پرداخت آن نیست. خدایی این سود را عطاء می کند که گنج هایش تمام شدنی نیست و به پایان نمی آید. خدائی است که کسی نمی تواند جلو رحمت او را بگیرد. این رحمت مغفرت و باغهای بهشت و خانه های خوش و پاک آنجا و بهشت پر نعمت جاودانه ی خدا در آخرت است. بالاتر از این و افزون تر بر این...

بلی بالاتر از این و افزون تر بر این بیعت سودمند و معامله ی سودآور، پیروزی و فتح نزدیک است...چه کسی است که خدا او را بدین تجارت رهنمون و رهنمود فرماید، آن گاه او از آن تجارت عقب نشینی کند و دست بردارد یا کناره گیری و دوری کند؟!

در اینجا در برابر این تشویق و ترغیب و شیفته و شیدا کردن، اندیشه ای به دل می گذارد...مؤمنی که حقیقت جهان بینی ایمانی را  درباره ی جهان هستی و زندگی درک وفهم می کند، و با دل در این جهان بینی بسر می برد، و از کرانه ها و فاصله های این جهان بینی آگاه است، آنگاه  به زندگی بدون ایمان می نگرد، و آن را در محدوده ی تنگ کوچکش ورانداز می کند، و آن را در سطح های فرودین خوار، و با تلاشها و کوششهای پوچ و ناچیز می بیند... همچون دلی نمی تواند یک لحظه هم بدون آن چنان ایمانی زندگی کند، و یک لحظه هم در کار جهاد شک و تردید به خود راه نمی دهد و برای پیاده کردن آن جهان بینی بزرگ و فراخ و والا در جهان واقعیت، به جهاد می پردازد تا در جهان واقیعت زندگی کند و مردمان پیرامون خود را نیز ببیند که در آن زندگی می کنند... همچون کسی در برابر این جهاد خود، پاداشی بیرون از جهاد نمی خواهد. چه خود جهاد پاداش است. این جهاد، و آنچه جهاد از خوشنودی و آسایش به دل می ریزد و می دهد، پاداش مجاهد است... دیگر چنین مجاهدی نمی تواند در جهان فاقد ایمان زندگی کند. نمی تواند بدون جهاد بنشیند، جهادی که جهانی را به وجود می آورد که ایمان که ایمان بر آن حکومت می کند. او یکپارچه به جهاد پرت می گردد، و به جهاد می نشیند، سرنوشت او در جهاد هر چه می خواهد بشود، باک نیست...

امّا یزدان سبحان می داند که نفس انسان ضعیف می گردد، و جهش و پرش سقوط می کند. و جدّ و جهد کاسته و خسته می شود و عشق به سلامت گاهی همه ی آن احساسات پاک و والا را پائین می آورد، و آن­ها را به سوی خشنود شدن به واقعیت دنیای پست و فرودین می کشاند...

بدین خاطر قرآن با همچون نفسی آن چنان جهادی را می آغازد، و با آن چاره جویی به چاره سازیش می پردازد، و با آن گونه فریادهای مکرّر و متنوع، در مناسبت­های گوناگون با الهامها و انگیزه ها فریادش می دارد و ندایش می زند، و نفس آدمی را تنها به ایمان وانمی­گذارد و فقط به یک صدا و ندا زدنش به نام این ایمان بسنده نمی کند.

هان! این قرآن است که این سوره را به صدا و ندای تازه ای پایان می دهد. صدا و ندائی که قالب جدیدی، و تشویق جدیدی، و الهام و پیام جدیدی دارد و می فرماید:

(‏ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا كُونوا أَنصَارَ اللَّهِ كَمَا قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ لِلْحَوَارِيِّينَ مَنْ أَنصَارِي إِلَى اللَّهِ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ اللَّهِ فَآَمَنَت طَّائِفَةٌ مِّن بَنِي إِسْرَائِيلَ وَكَفَرَت طَّائِفَةٌ فَأَيَّدْنَا الَّذِينَ آَمَنُوا عَلَى عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِينَ ‏). صف:14

 اي مؤمنان ! ياران ( دين ) خدا باشيد ، همان گونه كه عيسي پسر مريم به حواريون گفت : چه كساني ياران من براي ( ياوري دين ) خدا خواهند بود ؟ حواريون گفتند : ما جملگي ياران ( دين ) خدا خواهيم بود . سپس گروهي از بني‌اسرائيل ايمان آوردند ، و گروهي كافر گشتند . ما كساني را كه ايمان را پذيرفتند ، عليه دشمنانشان مدد كرديم ، و آنان پيروز شدند . ‏

حواریّون شاگردان مسیح (ع) بودند. گفته اند: حواریّون همان دوازده نفری هستند که بدو پناه می آوردند، و برای یاد گرفتن و دانش اندوزی کردن از او، گوشه گیری می کردند و از دیگران می بریدند. آنان بعد از وفاتش به نشر تعالیم او و محافظت از وصایا و سفارش­هایش پرداختند.

این آیه در اینجا موقعیت را به تصویر می کشد. هدفش تنها به تصویر کشیدن موقعیت آنان است، نه شرح و بسط داستانی از زندگانیشان. ما نیز با این آیه به پیش می رویم و در زیر سایه های مراد و مقصود آن به سوی هدف بیانش در این جایگاه سوره، گام برمی داریم:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا كُونوا أَنصَارَ اللَّهِ ).

اي مؤمنان ! ياران ( دين ) خدا باشيد.

یاران خدا باشید در این موقعیت ارزشمند و والائی که خدا شما را در آن به سوی خود می برد. آیا مکانی هست که والاتر از مکانی باشد که خدا بنده را در آنجا یار و یاور بخواند؟! این صفت، ارج و ارزشی را بیان می دارد و در خود دارد که بزرگ تر از بهشت و نعمت­های آن است ... یاران و یاوران خدا باشید، همان گونه که:

( كَمَا قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ لِلْحَوَارِيِّينَ مَنْ أَنصَارِي إِلَى اللَّهِ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ اللَّهِ ).

همان گونه كه عيسي پسر مريم به حواريون گفت : چه كساني ياران من براي ( ياوري دين ) خدا خواهند بود ؟ حواريون گفتند : ما جملگي ياران ( دين ) خدا خواهيم بود .

بدین امر برخاستند و بدین بزرگی و بزرگواری رسیدند. عیسی آمد تا به پیغمبر جدید و دین واپسین مژده دهد ... بسی سزاوار پیروان محمد (ص) است که بدین کار همیشگی برخیزند، همان گونه که حواریّون بدین کار موقت برخاستند! این پسوده ی روشنی در بیان این گفتگو در همچون روندی است.

سرانجام چه شد؟

( فَآَمَنَت طَّائِفَةٌ مِّن بَنِي إِسْرَائِيلَ وَكَفَرَت طَّائِفَةٌ فَأَيَّدْنَا الَّذِينَ آَمَنُوا عَلَى عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِينَ ).

سپس گروهي از بني‌اسرائيل ايمان آوردند ، و گروهي كافر گشتند . ما كساني را كه ايمان را پذيرفتند ، عليه دشمنانشان مدد كرديم ، و آنان پيروز شدند .

تفسیر این نصّ را می توان متوجّه یکی از دو معنی کرد: یا کسانی که ایمان آورده اند به رسالت عیسی (ع) مسیحیان هستند، چه کسانی که بر شاهراه توحید مانده اند، و چه کسانی که خرافه ها به عقیده ی ایشان داخل گردیده است و منحرف شده اند. خداوند مسیحیان را بر یهودیانی پیروز فرموده است که اصلاً به عیسی ایمان نیاورده اند. همان گونه که در تاریخ مذکور است. و یا این که کسانی که ایمان آورده اند همان کسانیند که بر توحید مانده اند و بر یگانه پرستی پافشاری کرده اند، و با مسیحیانی رزمیده اند و جنگیده اند که عیسی را خدا دانسته و به سه خدا معتقد گردیده اند و سایر مذاهب دیگری که از توحید و یگانه پرستی منحرف شده اند. معنی این که آنان پیروز و چیره شده اند، یعنی با حجّت و برهان برتری پیدا کرده اند و موفق گردیده اند. یا این که یگانه پرستی و توحیدی که آنان بر آن هستند همان چیزی است که خدا با آن دین واپسین را پیروز و چیره کرده است و واپسین چرخش و گردش را در زمین نصیب آن نموده است و برتریش بخشیده است همان گوه که در تاریخ آمده است. این معنی اخیر، نزدیک تر و برتر در این روند به نظر می آید.

درس عبرتی که از این اشاره و از این ندا، می توان آموخت، درست عبرتی که بدان اشاره کردیم. و آن جنبش و خیزش همّت مؤمنان در پرتو دین واپسن است، مؤمنانی که امینان برنامه ی خدا در زمین و پاسداران آن هستند، و وارثان عقیده و رسالت الهی می باشند، آن کسانی که برای این کار مهم بزرگ برگزیده شده اند و انتخاب گردیده اند، جنبش و خیزش همت ایشان برای کمک و یاری کردن خدا و آئین او ...

(كَمَا قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ لِلْحَوَارِيِّينَ مَنْ أَنصَارِي إِلَى اللَّهِ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ اللَّهِ ) .

همان گونه كه عيسي پسر مريم به حواريون گفت : چه كساني ياران من براي ( ياوري دين ) خدا خواهند بود ؟ حواريون گفتند : ما جملگي ياران ( دين ) خدا خواهيم بود .

پیروزی، عاقبت نصیب یاران مؤمن خدا خواهد شد. این چرخش و گردش واپسین در این سوره است. و آخرین پسوده در روند این سخن است. این پسوده دارای رنگی و دارای مزه ای است که با فضای این سوره و روند آن مناسبت دارند. رنگ آن تازه به تازه می شود، و مزه ی آن تنوّع دارد و گونه به گونه می گردد.

+ نوشته شده توسط ابومقداد ریگی در شنبه دهم مرداد 1388 و ساعت 12:46 |

شهید شید قطب

لازم است تنها جنگي را كه اسلام مشروع دانسته و به آن اعتراف ميكند و لازم ميداند، مورد گفتگو و بيان قرار دهيم:

پيامبر فرمود: " آنكه براي اعلاي كلمه خدا مبارزه ميكند، در طريق خدا است". آن كلمه خدايي كه اگر كسي در راه آن مبارزه كند مبارزه اش در راه خدا به شمار مي آيد ،‌كدام است؟

مقصود از " كلمه خدا " كه از آن تعبير به اراده خدا ميشود و براي ما افراد بشر آشكار است، عبارت از آن حقيقتي است كه با ناموس و سنت خلل ناپذيري كه براي جهان آفرينش و انسان قرار داده شده، موافقت دارد.

سابقاً گفتيم: همبستگي در طبيعت جهان آفرينش، و همكاري در زندگي افراد بشر، دو قانوني هستند كه خداوند آنها را براي ادامه زندگي ميخواهد. آن نظم متناسبي كه در ساختمان جهان آفرينش به كار برده شده و مانع از فساد و از هم گسيختگي عالم است، و به زندگي نيرويي بخشيده كه همواره به طرف ترقي و تكامل پيش ميرود، و تعاون و همكاري را كه موجب برقراري خير عمومي براي جميع افراد بشر در طول تاريخ است، برقرار ميسازد:

مائده 2 نسبت به نيكو كاري و پرهيز كاري معاونت داشته باشيد و هيچگاه نسبت به گناه و دشمني يار و همكار نباشيد.

اسلام براي هدايت تمام اين مردم آمده است، بنا بر اين از آثار واقعيت "كلمه خدا" و اراده خدا، اينست كه اين خير عمومي را كه اسلام آورده، به جميع مردم برساند و از هرگونه عواملي كه بين مردم و آن، حايل شود، جلوگيري نمايد.

از اين جهت، چنانچه كسي كه بخواهد سنگ راه اين خير عمومي نسبت به مردم شود و با نيرو و قدرت بين آن و مردم حايل گردد، چنين كسي دشمن خدا و متجاوز به كلمه خدا و اراده عمومي اوست، و بايستي از راه دعوت و تبليغ اين خار سر راه برداشت و دوباره "كلمه خدا" را تحقق بخشيد.

البته منظور اين نيست كه اسلام را به زور به آنها بقبولانيم و بر آنها واجب كنيم، بلكه منظور اين است كه به آنها آزادي فكر و وسعت اطلاعات كه موجب هدايت و رسيدن به خير عمومي است، داده شود، تا در نتيجه آنها هم هدايت شوند، وگرنه اسلام هيچكس را مجبور نميكند كه در مقابل او سر تسليم فرود آورد و جبراً به آن معتقد شود، بلكه كساني را كه در سر راهش قرار دارند و مردم را از طريق حق منحرف ميكنند، مانند خار از سر راه دور ميكند:

انفال 39 با آنها كار زار كنيد تا فتنه نمانند و دين يكسره خاص خدا شود.

اين همان جنگي است كه اسلام آنرا جايز شمرده و مردم را به آن ترغيب كرده است، و خداوند پيغمبرش را امر كرده كه مؤمنين را نسبت به آن ترغيب و ترحيص كند، و خود نيز مردان رزمنده اي را كه در معركه هاي اين چنين جنگي، جانفشاني ميكنند دوست ميدارد و به آنها وعده درجات عالي بهشت را داده است.

اسلام براي اين آمده كه عدالت را در سراسر روي زمين بگستراند، و عدالت به معني واقعي كلمه را به تمام معني و جهات: عدالت اجتماعي، عدالت قانون گذاري و عدالت بين المللي، در ميان جامعه بشريت بر پا دارد.

بنا براين، هرگاه كسي راه ظلم و ستم را پيش گيرد و از دادگري و عدالت دوري گزيند، او با "كلمه خدا" و اراده او مخالف است، و بر مسلمان ها لازم است كه با چنين شخصي براي اعلام كلمه توحيد، بجنگند، و آنهايي را كه عليه ديانت سر ستيز برداشته اند به سوي حق باز گردانند. و اين حكم حتي شامل حال مسلمان هايي ميشود كه راه جنايت و جور را پيش گرفته اند، يعني بر ديگر مسلمان ها واجب است كه عليه آنها شمشير بكشند تا بار ديگر آنها را تحت لواي عدالت مطلقه اسلام در آورند.

پس، عدالت مطلقه و جلوگيري از ظلم و بيداد گري، همان "كلمه خدا" است كه لازم است در هر حال و در هر جا، از همه چيز برتر و بالاتر باشد:

حجرات 9 اگر دو دسته از مؤمنان كارزار كنند، ميانشان را صلح دهيد اگر يكيشان بر ديگري تجاوز كند، با آنكه تجاوز ميكند جنگ كنيد تا فرمان خدا باز آيد، اگر به طرف خدا بازگشت، ميانشان را به عدالت اصلاح دهيد، و انصاف كنيد كه خدا انصاف گران را دوست ميدارد.

وقتي كه اسلام مسلمان ها را امر كند كه با مسلمان هاي ديگري كه راه ظلم و ستم را پيش گرفته اند، براي از بين بردن ظلم و برقراري عدالت، مبارزه كنند، بي شك به آنها امر خواهد كرد كه براي دفع هرگونه ظلم: ظلم بر خودشان، ظلم بر هر مظلومي كه قادر نيست ستم را از خود دفع كند، مبارزه كنند، بشرط اينكه خودشان به هيچ وجه مرتكب بيداد گري نشوند. ولو نسبت به بيدادگراني كه ميخواهند آنها را از ستم گري باز دارند:

بقره 19 در راه خدا با كساني كه با شما مبارزه ميكنند، نبرد كنيد، ولي راه ستم و جور را پيش نگيريد كه خدا ستم گران را دوست نميدارد.

نسا 75 چرا در راه خدا براي نجات آن بيچارگان، از مردان و زنان و كودكان كه گويند: پروردگارا ما را از اين دهكده ستمگران بيرون ببر، و براي ما از نزد خويش دوستي بياور و براي ما از نزد خويش ياوري بياور، كارزار نميكنيد؟"

تنها براي اين نوع هدفهاي انساني بزرگ است كه اسلام شمشير كشيدن را جايز مي داند، و امر جهاد را بزرگ ميشمرد، به سربازان مجاهد، عاليترين درجات شهادت و پاداش را نويد ميدهد:

توبه 111 خداوند از مؤمنين جانها و مالهايشان را در عوض اينكه برايشان بهشت است، خريده، تا در راه خدا مبارزه كنند، بكشند و كشته شوند، وعده خداست كه در تورات و انجيل و قرآن فرموده.

آل عمران 171_169 كساني را كه در راه خدا كشته شده اند، مرده مپنداريد، بلكه آنها زندگانند و نزد پروردگار خويش روزي ميبرند، به آنچه خدا به آنها از كرم خود داده خوشدلند، و از سرنوشت كساني كه از پي ميپرسند، و هنوز به ايشان نپيوسته اند شادمانند كه نه بيمي دارند و نه غمگين ميشوند. به نعمت و كرم خدا و به اينكه خدا پاداش مؤمنان را تباه نميكند شادمانند...

تنها براي همين هدفهاي عالي كه اسلام به مسلمان ها دستور ميدهد كه گروه هاي نظامي فراهم سازند، و براي نبرد با دشمن نيرو تهيه كنند، و هيچ وقت سست نشوند كه آنها را به صلح بي قيد و شرط دعوت نكنند...

انفال 60 هرچه توانستيد، قوه و اسبان بسته، براي جنگ با آنها آماده كنيد، كه بدان وسيله دشمن خودتان و دشمن خدا را بترسانيد.

محّمد 35 سست مشويد و كافران را به صلح مخوانيد كه شما برتريد و خدا با شما است و هرگز خدا اعمالتان را كتمان نكند.

تجهيز قوا

علاوه برا اين، فراهم كردن عده، و افزايش نيرو و سلاحهاي جنگي، خود مقصود به لذات نيز هست و از نظر منطق اسلام، يكي از ضروريات و لوازم زندگي اجتماعي بشمار ميرود...

بطور مسلم، اسلام آخرين رسالت آسماني است كه به زمين آمده، و جامع هر نوع عقيده لازمي است كه خدا براي بشر خواسته است. و اسلام همان ديني است كه تمام قواعد اساسي را كه پيغمبران ديگر آورده بودند، دارا است:

آل عمران 19 دين نزد خدا تنها اسلام است.

بنا براين هر، پيغمبري، براي اين آمده كه مردم را به بندگي و تسليم براي خداي واحد بي همتا، دعوت كند. و بعد از همه آنها محّمد(ص) اين دين (اسلام) را آورد:

مائده 48 در حاليكه تصديق كننده و نگهبان مطالبي است كه در كتابهاي گذشته بوده است.

بنا براين، اين آخرين رسالت به منزله وصي رسالت هاي گذشته، نسبت به روح و حيات تمام جامعه انسانيت است، و بايستي براي وصي، نيرو و قدرتي باشد تا بتواند وصايتش را عملي سازد.

البته منظور اين نيست كه به جبر و ايجاد هراس متوسل شود، بلكه از راه احترام و هيبت لازم است براي اين مقصود بكوشد. اينكه ما ميگوييم بايستي اسلام داراي نيرو و قدرت باشد، براي اين است كه اگر براي حفظ مردم حدود و مرزي وجود نداشته باشد، خواه ناخواه از طريق حقّ منحرف خواهند شد و راه ضلالت را پيش خواهند گرفت.

از اين جهت، براي تامين عدالت اجتماعي، لازم است يك منبع نيرو و قدرتي وجود داشته باشد. تا دقيقا حساب كارهاي مردم را داشته باشد، ولو آنكه هرگز قدرت خود را در باره آنها اعمال نكنند، زيرا مكتب هدايتي گوشه نشين، وجودش مهمل، و چيز خوب ناتوان، دور افتاده و بي ثمر خواهد بود.

روي اين جهات، فراهم ساختن نيرو لازم است، تا در روي كره زمين قدرتي وجود داشته باشد و هرگاه مردمي از طريق حق منحرف شدند آنها را به راه راست بازگرداند و از ستم ستمگراني كه در طريق جور و دشمني طغيان ميكنند، جلوگيري نمايد. امنيت و صلح و آرامش را براي مردم حفظ كند و نام خدا را از استخفاف و سستي، دور بدارد.

ولي، هنگامي كه آزادي به معني واقعي كلمه، تحقق پذيرفت، و كسي با زور از توسعه و نفوذ كلمه خدا جلوگيري نكرد و مردمي را كه دين صحيحي براي خود اتخاذ نموده اند، مورد اهانت و اذيت فرار نداد، هنگامي كه عدالت مطلقه در جامعه حكم روا گرديد، هيچكس بر ديگري ظلم نكرد، و كسي حق استثمار نداشت، زماني كه امنيت اجتماعي براي ضعفا و ناتواناني كه قادر نيستند از حقوق خود دفاع كنند، برقرار گرديد و از ستم گري ستم كار جلو گيري به عمل آمد، و او هم به صلح و هم زيستي متمايل گرديد، و بلاخره وقتي كه چنين زماني پيش آمد و همه اين مطالب تحقق پيدا كرد، در اين صورت، اسلامي كه داراي نيروي احتياطي است_ و در صورت بروز عوارض ناگوار آماده نبرد است_ جنگ را تحريم ميكند و مردم را بي درنگ به طرف صلح ميخواند:

انفال 61 اگر آنها ميل به صلح پيدا كردند، شما نيز به آن متمايل شويد و به خدا توكل كنيد.

نساء 90 اگر از شما كناره گرفتند و با شما نجنگيدنند و پيشنهاد صلح به شما دادند، خدا براي شما نسبت به آن راهي قرار نداده است.

-------------------------------------------

منبع : اسلام و صلح جهانی

مولف : شهید شید قطب
+ نوشته شده توسط ابومقداد ریگی در چهارشنبه ششم خرداد 1388 و ساعت 17:14 |
دکتر مصطفی سباعی / ترجمه: امیرصادق تبریزی

شوخی رسول خدا صلی الله علیه و سلم و صحابه رضی الله عنهم

یکی از یاران رسول خدا صلی الله علیه و سلم به نام نُعیمان بسیار خوش سخن و بذله گو بود و با پیامبر صلی الله علیه و سلم نیز شوخی می کرد.

از جمله شوخی های او این بود که هر گاه چیز کمیابی وارد مدینه می شد آن را می خرید و برای حضرت صلی الله علیه و سلم می آورد و می گفت: ای رسول خدا صلی الله علیه و سلم این را به شما هدیه می کنم، وقتی صاحب مال برای گرفتن بهای آن می آمد نعیمان او را خدمت حضرت صلی الله علیه و سلم می آورد و می گفت: ای رسول خدا صلی الله علیه و سلم پول جنس این مرد را پرداخت کن، پیامبر صلی الله علیه و سلم می فرمود: مگر تو آن را به من هدیه نکردی؟ نعیمان می گفت: ای رسول خدا صلی الله علیه و سلم به خدا قسم پول آن را نداشتم اما دوست داشتم که شما از آن میل کنید، حضرت صلی الله علیه و سلم نیز می خندید و پول شخص را می پرداخت. (1)

از دیگر شوخی های نعیمان این است که سالی ابوبکر رضی الله عنه قبل از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و سلم برای تجارت به بُصری (شهری در سوریه ی قدیم) رفت، نعیمان و سوییط بن حرمله نیز همراه او بودند. سوییط مسئول خار و بار و آذوقه بود، نعیمان به او گفت: کمی غذا به من بده، سوییط گفت: تا ابوبکر رضی الله عنه نیاید چیزی به تو نخواهم داد، نعیمان گفت: حالت را خواهم گرفت. جماعتی به آنان رسیدند نعیمان به آنان گفت: برده ای دارم آیا او را می خرید؟

گفتند: آری. نعیمان گفت: این برده عادتی خاص دارد، می گوید برده نیست و پسر عموی من است، اگر به شما چنین گفت او را نخرید و رهایش کنید و ضرری به او نرسانید. گفتند: خیر، بلکه او را می خریم و به حرفش توجهی نمی کنیم، پس او را در برابر ده شتر جوان ماده خریدند، وقتی که خواستند او را با خود ببرند سوییط از رفتن با آنان خودداری کرد، آنها هم عمامه ای به گردن او انداختند و او را کشان کشان بردند!

سوییط گفت: نعیمان با شما شوخی کرده است من برده نیستم، اما به حرف او گوش ندادند و گفتند اینها را قبلاً شنیده ایم پس به زور او را همراه خود بردند، ابوبکر رضی الله عنه بازگشت چون مطلع شد به دنبال آن جماعت رفت و گفت نعیمان با آنان شوخی کرده است و شتر ها را پس داد، وقتی به خدمت رسول خدا صلی الله علیه و سلم رسیدند موضوع را به ایشان باز گفتند، حضرت صلی الله علیه و سلم و یارانش تا یک سال به آن می خندیدند. (2)

«مزاح و شوخ طبعی رسول خدا صلی الله علیه و سلم »

مزاح سنت است:
انس بن مالک رضی الله عنه می گوید: رسول خدا صلی الله علیه و سلم از همه بذله گو تر بود. (3)
و نیز می گوید: رسول خدا صلی الله علیه و سلم فرمود: «رَوِّحُوا القلوبَ ساعَةً بَعدَ ساعَةٍ». «دلها را ساعت به ساعت شاداب و سرزنده سازید». (4)

از سفیان ثوری پرسیدند: آیا مزاح عیب است؟ فرمود: «إنّی لَأَمزَحُ وَ لا قولت إلّا الحقَّ». «همانا من شوخی می کنم اما جز حق سخن نمی گویم». طبرانی آن را روایت کرده است، و ابوهریره رضی الله عنه می گوید: عده ای گفتند: ای رسول خدا صلی الله علیه و سلم شما با ما مزاح می کنید! حضرت صلی الله علیه و سلم فرمود: «إنّی أَقُولَ إلّا حقاً». «من جز حق چیزی نمی گویم». (5)

«شوخی پیامبر صلی الله علیه و سلم با پیرزن انصاری»
پیرزنی انصاری خدمت رسول خدا صلی الله علیه و سلم رسید و گفت: ای رسول خدا صلی الله علیه و سلم دعا کن که خداوند مرا بیامرزد و بهشت را نصیبم کند، حضرت صلی الله علیه و سلم فرمود: آیا نمی دانی که پیر داخل بهشت نمی شود؟ پیرزن گریست، حضرت صلی الله علیه و سلم تبسم کرد و فرمود: تو آن روز پیر نخواهی بود. آیا این آیه را نخوانده ای که خداوند می فرماید:

«ما حوریان را به گونه ای خاص آفریدیم، آنان را دوشیزگانی ساخته ایم که شیفته ی همسران خود هستند و با آنان هم سن و سال اند» (6) سوره ی الواقعه (7)

منبع:
ستارگان هدایت در تاریخ اسلام

+ نوشته شده توسط ابومقداد ریگی در چهارشنبه ششم خرداد 1388 و ساعت 17:0 |

دکتر طارق رمضان پیش از آنکه بر تعهد اجتماعی مسلمانان بیشتر تأمل کنیم، ضروری است اصول مهمی را شرح دهیم که مسلمانان برای زندگی همساز با اعتقادات خود می توانند از آن ها الهام گیرند. فکر می کنیم معنای این الهام به اندازه کافی روشن است: الهام راه را نشان می دهد؛ انتخاب ها، راهبردها و اولویت های یک کنش اجتماعی در یک جامعه مشخص را به هیچ وجه مطرح نمی کند. این با شهروندان است که در متن واقعیت های خود، انتخاب های خود را مشخص کنند، مراحل را تعیین نمایند و اصلاحات واقعگرایانه و عقلانی را در هر یک از جوامعی که زندگی می کنند، پیشنهاد دهند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ابومقداد ریگی در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 1:35 |

یک نگاه اجمالی به مبانی ساختار اسلام، این حقیقت را برایمان روشن می سازد که ساختار سیاسی در اسلام ،یک ساختار مدنی است وشهروندان در آن محترم وصاحب قدرتند ،به شرطی که اصول اولیه ی شریعت الهی مراعات گردد.

پیامبر گرامی توانست یک نسل  قرآنی پرورش دهد و به وسیله آنها یک دولت ایده آل،بر پا سازد وبعد از آن بزرگوار، خلفای راشدین راه او را ادامه دادند.

آنچه که باید مورد دقت وتامل قرار گیرد این است که ساختار سیاسی اسلام،ساختاری متکامل می باشد ودر ذات خود دارای موثرترین عواملی است که مانع انحراف ومیل به ستمکاری خواهد شد از جمله:
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ابومقداد ریگی در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 و ساعت 7:5 |

( قابل توجه اعضاء جماعت مختلف اسلامی )  

دکتر عبدالکریم زیدان

جماعت دین خواه در کار فراخوانی مردم به سوی خدا و حاکمیت بخشیدن به شریعت اسلام تابع سنت الهی در پیکار میان حق و باطل است .لذا بر جماعت لازم است که به منظور کامیابی در دفع باطل به پیروزی رساندن پیام حق خویش و پایه گذاری حکومت دینی به مهیا کردن عوامل موفقیت و رفع موانع بپردازد .

جماعت در کار ارزنده و جهاد نیکخواهانه خویش معمولاً با رویگردانی و مخالفت مردم مواجه و از سوی دشمنان به باطل گرای متهم خواهد شد .لذا جماعت باید با درک این حقیقت و دخالت دادن آن در ارزیابی و محاسبات خویش بدین نکته عنایت ورزد که سنگ اندازی در راه دعوت و مقاومت در برابر پذیرش و گسترش دین و متهم کردن دعوت گران به باطل گرای اختصاص به عصر حاضر نداشته و در مورد رسولان الهی هم سابقه داشته و بخشی از تاریخ دعوت آنان را تشکیل می داده است .طبعاًجماعت دین خواه کنونی نه نزد خدا از پیامبران عزیزتر و نازنینتر است و نه به لحاظ حقانیت و اخلاص ورزی از انبیا برتر است .اما حتی این انبیا نیز با اذیت و مخالفت و اتهام به باطل گرای روبرو شده ولی کوتاه نیامدند و همان گونه که خدا به آنان دستور داده بود صبوری و بردباری پیشه کردند و بعد از این صبوری و استواری بود که از نصرت الهی برخوردار شدند چنان چه خداوند می فرماید : وَلَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِكَ فَصَبَرُواْ عَلَى مَا كُذِّبُواْ وَأُوذُواْ حَتَّى أَتَاهُمْ نَصْرُنَا وَلاَ مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِ اللّهِ

((پیامبران زیادی پیش از تو تکذیب شدند اما در برابر تکذیب ها صبوری ورزیدند و مورد اذیت و آزار واقع شدند (اما پایدار ماندند )ت بالاخره نصرت ما را دریافت داشتند و هیچ چیز مقررات خداوند را دگرگون نتواند کرد .انعام 34

 

مراد از مقررات دگرگون ناپذیر خداوند این قانون الهی است :

وَلَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَلِينَ  #  إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنصُورُونَ  #  وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ

((عهد ازلی ما در بارهی بندگان برگزیده و رسولانمان این است که آنان قطعاً یاری خواهند شد و لشکریان ما حتماًپیروز خواهند شد .))صافات171-173

نکته ی مؤمن نواز و شادی بخش این آیه این است که خداوند عین همان نصرتی را که به پیامبرش وعده کرده به مؤمنان نیز وعده داده است خداوند همچنین قطعی و حتمی بودن سنت الهی در حمایت از پیامبران و پیروان آنها را بیان فرموده است : إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهَادُ

((بیگمان ما پیامبران خود و مؤمنان را در زندگی دنیا و در آن روزی که گواهان به پا می خیزند یاری خواهیم کرد .))غافر 51

پس سنت خداوند در حمایت از مؤمنان ،جماعت دین خواه را هم در صورت التزام  به اسباب و شرایط نصرت در بر خواهد گرفت .

 

نیروی مورد نیاز جماعت دین خواه :

جماعت باید تلاش کند که نیروی قویتر از نیروی مخالفان فراهم آورد .نیروی جماعت هم متکی است بر گسترش بیداری اسلامی میان توده ها و نهادینه سازی آن در درون افراد و جذب نیک خواهلن دیندار و صادق که در این صورت با گسترش بیداری اسلامی و ریشه دار شدن آن دامنه جماعت گسترده شده و تمامی لایه های جامعه ها را در بر خواهد گرفت و با افزایش شمار اعضای جماعت و هواداران آن نیروی جماعت بیشتر شده و به نصرت الهی نزدیکتر خواهد شد .

 

جماعت باید از کشمکش و اختلاف بپرهیزد :

جماعت در راستای پرهیز از موانع پیروزی باید از اختلافات داخلی چه اختلاف افراد با همدیگر و چه با امیر جماعت دوری گزیند .و راه نجات از این آفت هم پاک سازی درون از آلودگیهای هوا و هوس همراه با احساس نظارت خدا و خالص گردانیدن نیت برای پروردگار است که البته این هم به تنهای کافی نیست بلکه باید برای نحوه ی کار جماعت و رابطه ی اعضا با آن و وظایف و اختیارات امیر جماعت نظام نامه و دستور العمل دقیقی تدوین گردد چنان چه بنا بر اساس نامه جماعت تصمیم گیری در مورد کارها به اجتهاد امیر جماعت پس از رایزنی با شورای جماعت واگذار گردد اطاعت از دستورات امیر در چهارچوب ارزشهای دینی بر اعضا واجب است یا اگر بر مبنای اساس نامه امیر جماعت مقید به رآی اکثریت  شورای جماعت باشد .امیر جماعت ملزم به اطاعت از رآی اکثریت شورا در حدود شرع می باشد و دیگر اعضای جماعت هم موظفند رآی مقرر را که توسط امیر برای اجرا به رده های پایینتر ابلاغ می گردد مبنای فعالیت خویش قرار دهند در پرتو چنین روشی کار جماعت به معنای واقعی کلم گروهی شده وبه صورت هماهنگ ومنظم و عاری از اختلاف و چند گانگی جریان خواهد یافت چنین حرکتی با این کیفیت برای جماعت لازم است حتی اگر گهگاه در برخی مراحل و برخی جزءیات کار به وقوع خطا و اشتباه هم منجر گردد زیرا بی گمان ضرر کار هماهنگ هر چند در آن خطا هم باشد از ضرر کار صحیح اما پراکنده و ناهماهنگ برای جماعت کمتر و سبکتر است و بنا به قاعده ی دفع افسد به فاسد زیان سبکتر به منظور دفع زیان بزرگتر تحمل می گردد .

 

جماعت دین خواه باید از ریا کاری و بهانه به دست طاعنان دادن پرهیز کند :

جماعت باید در فعالیت خودجداً از ریاکاری دوری کند و هیچ گاه بر جلب رضایت مردم و رضایت آنها از کار خود حرص نورزد زیرا ریاکاری جماعت را از مهرورزیها و عنایت کریمانه خداوند و از رضایت او بی بهره می کند .و وظیفه اصلی جماعت این است که با عمل به اوامر خداوند و بی اعتنای به نارضایتی مردم و دوری از خوشایند مردم در صورت ناهماهنگی با ملاک های دینی حریصانه در پی کسب خوشنودی خداوند بر آید .

این البته بدین معنا نیست که جماعت از خشم و نارضایتی مردم پرهیز نکند و علاقه مند به کسب خشنودی آنان نباشد هرگز زیرا رضایت مردم باعث اعتماد آنه به جماعت می گردد و مورد اعتماد مردم بودن برای جماعت امری مطلوب و ضروری به حساب می آید لیکن جماعت نباید ارزشهای دینی را فدای جامعه کند و برای دست یابی به رضایت مردم مرتکب اعمال خلاف شرع گردد .فراتر از این جماعت حتی باید اموری را که ذاتاًو یا برای تمامی افراد مباح هستند ترک کند تا بدین وسیله به باطل گرایان فرصت طلب و شایعه ساز مجال تهمت سازی و شایعه پراکنی ندهد ،که همواره د رمیان مردم عده ای هستند که خریدار کالای طعن و تهمت بوده و بدون مطالبه دلیل به تصدیق شایعات می پردازند ... لذا پرهیز از کارهای شبهه ناک و ترک کارهای مباح به منظور اعتماد سازی در جامعه از جمله امور لازمی است که مدّ نظر قرار دادن آن بر جماعت واجب است .

مگر نه اینکه با وجود مباح بودن فراگیری خواندن و نوشتن ، خداوند به منظور بستن دهان طاعنان و برای کفار پیامبر را به اقتباس قرآن از کتب گذشتگان متهم نکنند ، ایشان را از فراگیری خواندن و نوشتن به دور داشت ، چنانکه در این خصوص در قرآن می فرماید : وَمَا كُنتَ تَتْلُو مِن قَبْلِهِ مِن كِتَابٍ وَلَا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذًا لَّارْتَابَ الْمُبْطِلُونَ

 « تو پیش از از قرآن کتابی نمی خواندی و با دست راستت چیزی نمی نوشتی ، که در این صورت باطل گرایان به شک و تردید می افتادند . » عنکبوت 48

در تفسیر این آیه آمده است که :اگر تو خواندن نو شتن می دانستی بی گمان باطل گرایان به بهانه جوی می پرداختند و می گفتند :شاید پیامبر قرآن را از کتب بر جای مانده از انبیای پیشین بر گرفته و خود آن را نوشته است در حالی که می دانستند که پیامبر فردی امی است و خواندن و نوشتن نمی داند .آخر رسول خدا ص سالها بی آنکه خواندن و نوشتن بداند با آنها زیسته بود سپس این کتاب شگفت آور و معجزه را برای آنان آورد که سخنوران و نویسندگان را ناتوان ساخت اگر پیامبر قبلاًبا  سواد می بود شاید این را دستاویز قرار می دادند اما اکنون که سابقه پیامبر در میان آنان چنان بود مجال این کار را نمی یافتند .

 

--------------------------------------------------

منبع : سنت الهی در پیکار میان حق و باطل

مؤلف : دکتر عبدالکریم زیدان

مترجم : جلیل بهرامی نیا


+ نوشته شده توسط ابومقداد ریگی در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 11:21 |

بدین ترتیب اگر اصول انسانی، اجتماعی و قانونی که در عصر حاضر به آنها پی برده شده و فرزندان این عصر به آنها افتخار می نمایند مورد دقت و کنکاش قرار گیرند به بهترین شکل و برترین وجه، تک تک آنها را می توان در دین اسلام دید، که اگر به اطاله کلام نمی انجامید به بخشی دیگر از آنها اشاره می نمودیم.

بنابراین، روشن شده است که ادعای عدم صلاحیت شریعت ادعایی مبتنی بر ناآگاهی و جهل است، و در عالم خارج سندی برای اثبات آن وجود ندارد.

ادامه مطلب را بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ابومقداد ریگی در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 و ساعت 7:58 |

پژوهشگاه وزارت امور خارجه آمریکا ماه گذشته در گزارشی به کنگره، قابلیت‌ها و توانایی‌های اقتصاد اسلامی در جهان و آمریکا را ترسیم کرد. این گزارش از رشد پیوسته نفوذ آموزه‌های اقتصاد اسلامی در کشورهای اسلامی و سرایت آن به کشورهای غیراسلامی خبر داده است. متن این گزارش به نقل از سایت سنای آمریکا(http://www.senate.gov) به‌شرح زیر است:

اقتصاد اسلامی مبتنی بر اصول شریعت یا قوانین اسلامی است. اصول اساسی شریعت در این زمینه، ممنوعیت بهره پول، ممنوعیت معاملات معلق مانند سلف ، پایبندی به مشارکت در ریسک و سود (سود تسهیلات)، تشویق سرمایه‌گذاری اخلاقی برای ارتقای جامعه و پشتیبانی مالی است. بازار بین‌المللی اقتصاد اسلامی در سال‌های اخیر سالانه بین 10 تا 15‌درصد رشد داشته‌است. اقتصاد اسلامی به صورت سنتی در کشورهای خلیج‌‌فارس متمرکز بوده، اما اکنون وسعت جهانی یافته و به کشورهای مسلمان و غیرمسلمان هم تسری پیدا کرده‌است.

ادامه مطلب را حتما بخوانید.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ابومقداد ریگی در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 5:10 |

بازدید کننده ای با نام امیر سوالات و اشکالاتی در قسمت نظرات مطرح کرده بود که بنده به آن پاسخ دادم بحث جالبی است دوستان می توانند نظرات خود را در مورد این بحث ارائه دهند.

ابومقداد ریگی

امیر عزیز سلام
دموکراسی یک ایدئولوژی است و لازم نیست که ما هیچ نظری در مورد آن ندهیم در حالی که نظرات خود دانشمندان غربی در مورد دموکراسی متفق نیست و به همین جهت است که ما در بسیاری جاهها شاهد درگیری بین دموکراسی و دیگر نظرات غربی هستیم
به طور مثال اگر دموکراسی آزادیهای فردی را محدود نمود پس باید چه کار کرد و یا اصلا دموکراسی رای به کشتار انسانها داد همانگونه در آلمان نازی داد زیرا که اکثریت آلمانیها در جنگ هیتلر را همراهی می کردند و یا دموکراسی اگر بمباران انسانها را مشروع نمود همانگونه که در آمریکای دموکرات بوش با دموکراسی به پیروزی رسید و با مشروعیت دموکراسی به عراق و افغانستان حمله کرد و هزاران زن و کودک را کشت .وووو
یا در جهان سوم می بینیم که افرادی فئودال و سرمایه دار و هنرپیشه و بازیگر با استفاده از قدرت و پول و محبوبیتها کاذب به رهبری مردم منتخب می شوند در حالی که از بنیادی ترین مسائل سیاسی و اقتصادی و فرهنگی بی بهره اند چنانچه در پاکستان می بینیم یک دزد واقعی به مقام ریاست جمهوری می رسد در حالی که پرونده های دزدی اش در دادگاه نیمه کاره مانده اند.
لذا نمی توان دموکراسی را با تمام من و عن پذیرفت البته یک سری خوبیها در دموکراسی هست که ذاتا در نظام اسلامی هم هستند و نیازی به استفاده از دموکراسی نیست.

و ضمنا در همان غرب هم هیج کسی مدعی نشده است که دموکراسی بهترین و قطعی ترین نظام است و ما هر روز شاهد نظرات جدید در این مورد هستیم.

البته متاسفانه به اصطلاح روشنفکران ما نظر نمی دهند فقط نظرات را بدون تحقیق و بررسی می پذیرند.

بحث کامل را در ادامه مطلب بخوانید

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ابومقداد ریگی در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 و ساعت 1:5 |

آنهایی که خیال می کنند مکتبهای اجتماعی دیگر دنیا می توانند آن چنان که اسلام می تواند، با ستمگران و یاغیان و قلدران مبارزه کرده و از ستمدیده ها زجر کشیده های محروم احتماعات بشری دفاع کنند، یا کاملا اشتباه می کنند یا کاملا مغرض هستند یا از اسلام و حقیقت آن چیزی درک نردکه اند این از یک طرف، و انهایی که خیال می کنند که مسلمان هستند و ولی با ستمگریها و بیداد گریها نمی جنگند واز حقوق همه رنجدیده ها و ستم  کشیده های جهان دفاع نمی کنند، یا کاملا در اشتباهند یا بی شک منافق هستند، یا از اسلام چیزی نفهمیده اند، و این از طرف دیگر.

این مطلب را حتما بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ابومقداد ریگی در جمعه چهارم اردیبهشت 1388 و ساعت 3:50 |

اسلام سیاسی یا سیاست اسلامی؟

چند سال است که اصطلاح اسلام سیاسی سر زبان برخی به اصطلاح افراد روشنفکر افتاده است البته همانطور که قبلا گفتم این افراد در چنته خود چیزی ندارند که آن را ارائه دهند و این اصطلاح را از نویسندگان مغرض غرب سرقت کرده اند در صورتیکه این اصطلاح هیچ معنای درستی ندارد و در دائرة المعارف اسلامی جایگاهی ندارد  و نویسندگان غربی جهت حمله به اسلام این اصطلاح را ترویج داده اند تا مسلمانان را از سیاست اسلامی بدور نگاه دارند و نگذارند مسلمانان به آن عظمت تاریخی و قیادت جهانی که قرنها مالک آن بودند دست یابند و این افراد به اصطلاح روشنفکر به جای نقد این اصطلاح آن را بوسیده و چشم بسته از نویسندگان غرب تقلید نمودند اما چرا این اصطلاح غلط است و اساس و بنیادی ندارد ؟

زیرا ما اسلام سیاسی و غیر سیاسی نداریم و اصلا اسلام با سیاست تعریف نمی شود تا تقسیم به اسلام سیاسی و اسلام غیر سیاسی باشد و این سیاست است که با اسلام تعریف می شود و در حقیقت چنین باید گفت سیاست اسلامی و سیاست غیر اسلامی یا همان ضد اسلامی که برخی خواهان اجرای آن در جوامع اسلامی هستند.

بی شک سیاست جزئی از اسلام است و هرگز حاوی بر اسلام نبوده تا اسلام را با سیاست تعریف و تقسیم نمائیم بلکه اسلام یک نظام کامل زندگی برای بشریت است و  محور اساسی آن توحید و یگانگی الله است و اصول و فروع دیگر از جمله سیاست به دور آن می چرخند و سیاست اسلامی هم بر همان توحید الله قائم است و سیاست اسلامی می گوید تمامی قدرتهای تشریعی و قانونگذاری به جز الله مردود و باطلند و انسانیت را به سوی باتلاق هلاکت و بربادی می برند همانگونه که امروز بشر سرگردان و حیران است و بحرانهائی از قبیل سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و خانوادگی بشریت را احاطه کرده است زیرا که پا فراتر گذاشته و ادعای خدائی کرده اند و خود قوانینی ساخته اند که آنان را با این بحرانها دچار کرده است.

اسلام محدود در سیاست و یا اجتماع و یا خانواده و یا اخلاق و یا معنویات نیست و هیچ کدام از اینها به تنهائی نمی توانند تعریفی برای اسلام باشند و کسانی که اسلام را به اسلام سیاسی و غیر سیاسی تقسیم و تعریف می کنند از شناخت واقعی اسلام محروم هستند و درکی سطحی و نادرست از اسلام دارند چون اسلام نظامی کامل و جامع برای نجات و پیروزی دنیوی و اخروی بشر می باشد که پایه ها و اصول زیرساز آن بر اساسی حکیمانه و متقن و استوار پی ریزی شده است و تمامی قوانین و فرامین عملی آن که جهت رشد معنوی و مادی بشر وضع شده است از همان پایه ها سرچشمه می گیرد و هیچ عملی از اعمال اسلام به تنهائی نمی تواند ناجی باشد بلکه همه با هم ارتباط ناگسسته ای دارند که برای شناخت اسلام اول باید پایه های اسلام و پس آن فروع و شعبه های اسلام را شناخت و سیاست یکی از شعبه های اسلام می باشد که مسلمانان  با در دست گرفتن قدرت سیاسی قوانین و فرامین خداوندی  را در زمین به اجرا در می آورند.

نکته ای دیگر که لازم به اشاره است اینکه اسلام ارث هیچ گروه و فردی نیست و در اسلام مانند جهان غرب مسیحی  طبقات وجود ندارد و همه مسلمانان در برابر قوانین اسلام برابرند و هیچ کس بر دیگری برتری ندارد هیچ گروهی در اسلام حقی بیشتر از دیگر گروهها ندارد یا بهتر بگویم اسلام متعلق به ملاها و مولوی ها و علماء نیست و نه عمل آنها ملاک اسلام است و نه آنها نسبتی نزدیکتر از دیگران به اسلام دارند اما برخی افراد که از حقیقت تعالیم اسلام نا آگاهند نظام اسلامی را متعلق به قشری خاص می دانند در حقیقت این افراد نظام اسلامی را با تئوکراسی غرب اشتباه گرفته اند در صورتیکه نظام پاکیزه اسلامی هیچ نسبتی با تئوکراسی غربی ندارد و این دو نظام کاملا با هم متفاوت هستند زیرا تئوکراسی غربی عبارت از همان اعتقاداتی است که اربابان کلیسا و پاپها و کشیشها به خورد مردم داده اند و خودسرانه برای مردم قوانین وضع کرده و خود را روحانی قلم داد کرده و خود را از مردم جدا تصور کرده اند ،تئوکراسی غرب یعنی حکومت پاپها و کشیشها و اربابان کلیسا که از این راه مقام و منزلت خدائی خود را در میان مردم تحکیم کرده اند و خود را پشت قوانین خود ساخته مخفی کرده اند و به همین خاطر خود را روحانی می نامند در حالی که ما در اسلام اصلا طبقه ای به نام روحانی نداریم و لفظ روحانی که در ایران رائج است از شیعیان است که نظامشان تشابهات بسیار زیادی با نظام تئوکراسی پاپها دارد و در اسلام و آموزه های اسلامی چنین اصطلاحی وجود ندارد و اسلام هرگز تحت تاثیر طبقه و افراد خاصی نیست علمای اسلام مانند دیگر شهروندان جامعه اسلامی از حقوقی برابر برخوردارند و هیچ برتری طبقاتی بین علماء و دیگر مسلمانان وجود ندارد نه معصوم هستند و نه نیابتی از امام دارند و نه رابطه مخفی دیگری و نه تقدسی که دیگران از آن محروم باشند آنگونه که در تئوکراسی غربی وجود دارد و پاپها خود را معصوم و پاک قلمداد می کنند و از طرف خود طبق امیال و شهوات خود قانون وضع می کنند و آن را به خدا نسبت می دهند در حالی که هیچ عالمی در اسلام حق وضع قانون ندارد و باید از قوانین اسلامی مانند دیگر احاد مردم پیروی نماید و حتی حکومت اسلامی به معنای حکومت علماء نیست زیرا در حکومت اسلامی افراد بر اساس تعهد و تخصص انتخاب می شوند چنانچه حضرت یوسف علیه السلام وقتی می خواهد مسئولیت بیت المال مصر را بر عهده گیرد می گوید من را بر خزائن بگذار زیرا من حفیظ و علیم هستم که حفیظ اشاره به تعهد وی در برابر حفظ بیت المال می باشد و علیم اشاره به تخصص وی در تقسیم بیت المال می باشد و به همین خاطر می بینیم که بسیاری از اصحاب پیامبر با وجود دارا بودن علم و زهد و تقوا در حکومت اسلامی شریک نبودند و زمانیکه حضرت ابوذر رضی الله عنه که از متقی ترین و زاهدترین اصحاب پیامبر بود از آنحضرت صلی الله علیه و سلم تقاضای مقام سیاسی کرد پیامبر اسلام صلی الله علیه و سلم فرمودند : لا اری فیک یعنی من در تو این صلاحیت را نمی بینم پس معلوم شد که تنها عالم بودن و متقی بودن نمی تواند ملاک شرکت در حکومت اسلامی باشد بلکه تخصص و تعهد لازم است و فرق نمی کند از چه قشری باشد زیرا در جامعه اسلامی همه برابر هستند و در تاریخ اسلام می بینیم که مدتهای زیادی بردگان حکومت کرده اند و این زمانی بوده که غرب در وحشی گری و برده کشی مصروف بوده است .

و در  مورد اینکه جامعه و حکومت اسلامی همه را برابر می داند  دلائل زیادی است که در بحث های آینده بدان می پردازیم.

 

لذا نظام اسلامی را به یک طبقه منحصر کردن اشتباه است و با آموزه های اسلامی مغایر است و کسانی که چنین می اندیشند باید اسلام را مورد مطالعه قرار دهند تا بتوانند طبق حقیقت تحلیل نمایند و در دام نویسندگان مغرض غربی نیافتند زیرا غربیها هیچ گاه خواهان بازگشت دور پر افتخار و اقتدار اسلامی نیستند چون با بازگشت آن دور زرین رهبری جهان از دست غرب خارج شده و بدست مسلمانان خواهد افتاد.

ضمنا هر کس انتقاد ، اعتراض و یا سوالی دارد می تواند مطرح نماید و بنده تا اندازه توان خود به آن پاسخ خواهم داد.

ابومقداد ریگی

 

 

+ نوشته شده توسط ابومقداد ریگی در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 و ساعت 2:17 |

حکومت اسلامی
یکی از ارکان اسلام حکومت می باشد و اسلام همانگونه که به تزکیه و تربیت توجه می دهد حکومت و اجرا را از ارکان خود می داند و بدان توجه داده و چگونگی تشکیل دولت اسلامی و اساس تشکیل دولت را بیان می دارد برخی افراد  با ارائه کلماتی همچون اسلام دین عمل و عبادت است و آن را نباید با سیاست قاطی کرد می خواهند مردم ساده لوح را فریب دهند در حالی که پیامبر اسلام ص حکومت را یکی از دسگیره های اسلام معرفی کرد و  حضرت عثمان رض می گوید:اجرای احکام اسلامی از را ه قدرت میسر است و نه تنها از راه تلاوت قرآن.
این گفته ثابت می کند که باید مسلمانان دارای قدرت سیاسی باشند تا بتوانند احکام و قوانین اسلامی را در جامعه به اجرا در آورند و ثابت می کند که اسلام فقط در عبادت منحصر نیست اگرجه عبادت در اسلام اساس و بنیاد است و یکی از اهداف حکومت اسلامی طبق آیات قرانی اقامه و برپا داشتن احکام و عبادات می باشد.



برپائی حکومت  در طبیعت اسلام است زیرا اسلام بدون دولت و قدرت اجرائی  بر پا نخواهد شد زیرا اوامر و فرامین قرانی  اگر بخواهد اجرا شود اقتضای آن دارد که نظام اسلامی و دولت اسلامی برپا شود و بدون برپائی دولت اسلامی که ضامن خیر بشریت است اجرای فرامین انسان ساز و نوربخش اسلام ممکن نیست و خیر و صلاح و رشد مسلمانان فقط زیر سایه دولت اسلامی میسر است و هرگز مسلمانان با اختیار کردن نظامهای غربی به رشد و پیشرفت دست نخواهند یافت تاریخ به ما همین را می گوید تا زمانیکه مسلمانان دارای حکومت اسلامی بودند پیشتاز ملل جهان در علم و فکر و اقتصاد بودند و از زمانیکه دولت اسلامی از بین رفت و بنیاد  حکومتهای سکولار ضد دین در کشورهای اسلامی نهاده شد امت مسلمه مسیرش به جلو قطع شد و عقبگردش شروع شد و تا به امروز در بدترین وضعیت سیاسی ، اقتصادی ، علمی به سر می برند.
مجد و عزت و عظمت مسلمانان در بازگشت به اسلام و ایجاد حکومت اسلامی می باشد و به همین خاطر  در عصر کنونی ما شاهد بازگشت مسلمانان به سوی اسلام هستیم و بیداری روز افزون مسلمانان جهانیان را دچار وحشت نموده است زیرا آنان می دانند که در صورت بازگشت مسلمانان به اسلام سیادت سیاسی و نظامی و اقتصادی جهان از آن مسلمانان خواهد شد و تاریخ شاهد این مدعاست.

اسلام مجموعه دین و دنیاست و دینش از دنیا جدا نیست و دنیایش از دین جدا نیست و همانطور که اسلام در فکر ساختن آخرت بشر است به دنیای وی هم توجه بی سابقه ای نشان داده است و تمامی عرصه های زندگی بشر را مورد بحث قرار داده و برای همه اعم از سیاست و خانواده و فرهنگ و اجتماع و جنگ و صلح قوانینی بی نظیر که مطابق با سرشت و فطرت انسانی است بیان کرده است لذا در اسلام دو قدرت دین و دنیا وجود ندارد که با هم نزاع کنند و حوزه سیاست از دین جدا نیست و حکومت اسلامی هم قدرت دینی را اجرا می کند و هم قدرت دنیوی را و قدرت یکی است و آن حکومت اسلامی است که بر دین و دنیا اشراف دارد بر عکس جهان غرب مسیحی که آنجا  دو قدرت وجود داشت قدرت معنوی و قدرت سیاسی که در نیتجه نزاع آن دو سکولاریسم زائیده شد و برخی افراد به خاطر نادیده گرفتن این امر دچار اشتباه شده اند و فکر می کنند که می توانند سکولاریسم را در کشورهای اسلامی به اجرا در آورند اما تجربه ترکیه از سکولاریسم و بازگشت آرام وی به سوی اسلام که هنوز در جریان است ثابت می کند که سکولاریسم امکان اجرائی در کشورهای اسلامی ندارد و هیچ جایگاهی در امت اسلامی ندارد و  اجرای اجباری سکولاریسم موجب فساد و افت و عقبگرد مسلمانان می شود و راه رشد و ترقی را مسدود می نماید زیرا در اساس و بنیاد با فرهنگ اسلامی در تضاد است.
ابومقداد ریگی

 
 

+ نوشته شده توسط ابومقداد ریگی در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 و ساعت 2:17 |

یکی از گرفتاریهای بزرگ ما اینست که همه چیز را می‌خواهیم از دیگران اقتباس کنیم و «اندیشة قائم بذات» نداریم، بدتر از همه اینکه گاهی آنچه را که در میان ما موجود است و ما، در میان آن بسر می‌بریم نیز می‌خواهیم از بیگانگان بیاموزیم.  از آن جمله والاترین نعمت‌های خداوند یعنی «اسلام» است که گویی در انتظاریم تا فلان شرق‌شناس غربی یا اسلام‌شناس روسی: دربارة آن‌چه می‌گوید و چه ارمغان تازه‌ای برای ما می‌اورد؟! غافل از آنکه «اسلام‌شناسی غربی» گرفتار توطئه‌های مختلفی است، و همیشه از اخلاص فکری و حسن نیّت علمی برخوردار نیست، اگر چنین پنداریم که همة شرق‌شناسان آمریکایی و اروپایی، قربة الی‌الله در اسلام به تحقیق برخاسته‌اند و اغراض سیاسی و تبلیغاتی و استعماری ایشان را کاملاً آزاد گذاشته، دچار خوش‌باوری و ساده‌دلی شده‌ایم به ویژه که «دم خروسی»! هم در آثار حضرات نمایان باشد و نشانه‌های غرض‌ورزی و سم‌پاشی را در لابلای سخنان ایشان نیز ملاحظه کنیم، این گرفتاری زمانی شدت پیدا می‌کند که دیده شود کسانیکه اساساً بدنبال شناخت اسلام نرفته‌اند و آگاهی آنها در این باره کمتر از اطلاع یک دانش‌پژوه مبتدی در مورد اسلام است سخنانشان با آب و تاب ترجمه می‌شود، و بعنوان اینکه دار و دستة مزبور، در مسائل ریاضی یا اقتصادی یا فلسفی در دنیا صاحب‌نظر شناخته شده‌اند و معروفیتی کسب کرده‌اند، از قضاوتشان دربارة اسلام نیز استقبال می‌کنند! در اینجا جز روشن کردن بی‌اطلاعی و بیگانگی این عده نسبت به معارف عمیق اسلامی چاره نیست، هر چند مدافعان و طرفداران متعصب را ناخوش‌ آید . در این پست می خوانیم : «اسلام از نظر برتر اندراسل» ، « اسلام از دیدگاه فروید » ، « اسلام و مارکسیسم » و پاسخ به یک پرسش در رابطه با علل انتقاد به ادیان توسط مادیگرایان .



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ابومقداد ریگی در شنبه بیست و دوم فروردین 1388 و ساعت 16:12 |
آنچه در زیر می خوانید گزارشی از اوضاع اسفناك زنان در غرب بالاخص آمريكا  می باشد در گزارش پيش رو گوشه اي از چگونگي وضعيت زنان و دختران را به تحرير آورده ايم .

این گزارش پرده از چهره کریه الفاظی همچون آزادی زنان و دیگر امور صادراتی غرب بر می دارد و ثابت می کند که تنها راه نجات بشریت روی آوردن به سوی اسلام و فرامین فطری و انسانی آن می باشد و فکر نکنید که این گزارشها ساختگی است بلکه این اعترافات خود غربیها می باشند حتی رئیس جمهور سابق آمریکا کتابی به نام بحران اخلاق در آمریکا نگاشته است که به امید الله ترجمه آن را در اختیار خوانندگان خواهم گذاشت.

بر اساس مطالعات انجام شده 42 درصد از زنان آمریکایی در اماکن کاری و تحصیلی و کانونها و خیابانها مورد تجاوز می گیرند . 20 درصد از زنان اعتراف کرده اند که مورد تجاوز دوستانشان قرار گرفته اند و 42 درصد از مردان امریکایی نیز اعتراف کرده اند که تجاوزاتشان واقعا وحشیانه و ظالمانه بوده است نسبت کثیری از دختران امریکایی قبل از سن 13 سالگی به طرق مختلف بکارت خود را از دست می دهند .

80 درصد از زنان امریکایی اعتقاد دارند که آزادی که زنان در 30 سال اخیر به دست آورده اند باعث فرو پاشی خانواده و رفتارهای خشونت آمیز در سالهای کنونی می باشد .

بنابر آیات قرآنی کسانی که قصد انتشار فحشا را دارند عذابی دردناک در دنیا و آخرت در انتظار دارند ولی در زمان ما غربیان به انجام چنین اعمال شنیعی تنها در بین خودشان اکتفا نکرده و بنام آزادی آن را در همه جهان و به خصوص دنیای اسلام پخش و گسترش می دهند .

متن کامل گزارش را در ادامه مطلب بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ابومقداد ریگی در سه شنبه هجدهم فروردین 1388 و ساعت 22:21 |

روشنفکری یا تقلید کور
جالب است عده ای کورفکر بی خرد که هیچ چیز از خود نداشته و ندارند و تمامی داشته هایشان التقاط از ایده ها و تفکرات غرب است خود را روشنفکران خردگرا و دیگران را بی خرد می نامند.
این افراد که در جامعه ما ادای روشنفکری در می آورند حتی خود معنای روشنفکر را نمی دانند و به مثابه کارت حافظه ای می مانند که چند کلمه را از غربیان کپی کرده و با بیان آن می خواهند خود را روشنفکر جلوه دهند و تاسف اینجاست که این کورفکران نظرات غربی را بدون هیچ تحقیق و نقدی پذیرفته و چنان بدان ایمان می آورند که هرکس نظریاتشان را مورد نقد قرار دهند فورا متحجر و ارتجاعی نامیده می شود.
اینان وقتی غوغای کمونیسم بود با دل و جان بدان ایمان آورده و هیچ انتقادی را در مورد کمونیسم نمی پذیرفتند و از بانیان کمونیسم هم کمونیست تر شدند و اگر فردی پیدا می شد که کمونیسم را مورد بحث قرار دهد مارک ارتجاعی و افراطی و نادان و بی خرد می خورد اما دیری نپائید که کمونیسم با شکست مواجه شد واین به اصطلاح روشنفکران ما تهدیست شدند و چون دچار بحران فکری شدند به دامان سکولاریسم و لبرال دموکراسی رفتند و باز هم گوی سبقت را از بنیانگذاران سکولاریسم و لبرال دموکراسی برده و با من و عن به آن ایمان آورده و خدا نکند کسی در مورد سکولاریسم و یا لبرال دموکراسی سخنی بر زبان بیاورد چرا که فورا متحجر و افراطی و خرافاتی نامیده می شود.
این گونه برخورد ها  فقر فکری و تهی بودن این افراد را از عقل و خرد، علم و دانش می رساند و چنان ذوب در غرب شده اند که کورکورانه هر اندیشه ای را می پذیرند.
چون دچار حس خود کم بینی شده اند و خود را نیازمند غرب می دانند و غرب برایشان موجودی ماورائی شده که باید بدون کم و بیشی به ایده های صادراتی آن ایمان بیاورند.
به عرض این به اصطلاح روشنفکران برسانم که ما دارای تمدنی عظیم هستیم و زمانیکه در کتابخانه بغداد یک ملیون کتاب وجود داشت در تمام غرب به  جز انجیل کتابی دیگر وجود نداشت و اروپاییان در خواب آلودگی قرنهای تاریك قرون وسطی به سر می بردند.
اما اینها چنان محو غرب شده اند که برای مطالعه تاریخ اسلام هم به آثار خاورشناسان و مستشرقانی که تاریخ واقعی را با خیالبافی های خود مسخ کرده اند ایمان دارند و به خود زحمت مطالعه تاریخ را از منابع اصلی نمی دهند.
چنانکه آرتور جفری خاورشناس شهیر انگلیسی در مقدمة کتاب المحاحف  به دروغ پردازیها و خیالبافیهای خاورشناسان غربی اعتراف می کند و می نویسد  :
خاورشناسان غربی اوهام و تصورات را گرد می‌آورند تا با جستجو و اکشتاف، به نتیجه‌ای که با مکان و زمان و شرایط احوال مطابق باشد، دست یابند در حالیکه متن‌ها را معتبر می‌شمرند بدون آنکه اسناد روایات را درنظر گیرند.
 با بررسی آثار خاورشناسان ملاحظه کرده‌ایم که تکیه‌گاه بحث و تحلیل ایشان غالباً فرض‌های بی‌دلیل و بدبینانه است، و در چنین چشم‌اندازی، به گزارش‌های اسلامی می‌نگرند
این هم منبع تاریخی کسانی که خود را روشنفکر می دانند و منتقدان خود را بی خرد و نادان می نامند  چشم و گوش بسته به اوهام و تصورات خاورشناسان ایمان می آورند و به خود زحمت تحقیق را هم نمی دهند.
از آنجائیکه این افراد فقط به غرب ایمان دارند مطلبی از یک نویسنده غربی را در مورد نقش اسلام و مسلمانان در بازسازی و روشنگری جهان غرب نقل می نمایم:
استیفن هیبرگ نويسنده دانمارکي با اشاره به حضور موثر مسلمانان در اروپا در طول تاريخ، تأکيد کرد: علوم مسلمانان با ورود به اروپا نقش مهمي در هوشياري و آگاه‏سازي اروپاييان که قرون‌ها در جهل و ناداني به سر مي‏بردند، ايفا کرد وعلم و فناوري موجود در اروپاي فعلي را مرهون دين اسلام و مسلمانان است.

اين نويسنده دانمارکي که مدير بخش تحقيقات در موزه «فريدريكسبورگ» است در کتاب خود نمونه‏هايي از پيشرفت اروپاييان را پس از جنگ‌هاي صليبي نام مي‌برد و مي‏نويسد: با پايان قرون وسطي و جنگ‌هاي صليبي، اختراعات و ابداعات گوناگون، سازمان‌هاي جديد، سيستم بانکي و در مجموع، پيشرفت‌هاي اقتصادي و علمي، نتيجه حضور مسلمانان با تعليمات اسلامي ايشان در اروپا بود که موجي از شکوفايي و توسعه را براي کشورهاي قاره سبز به ارمغان آورد.
 
این مطلب بدین معنا نیست که در غرب چیز خوبی وجود ندارد و من چنین اعتقادی ندارم بلکه معتقدم بسیاری از امور غرب همچون قانونگرائی و علم و دانش و صنعت و تکنولوژی قابل تعریف و تقلید هستند و همه این چیزها ریشه اسلامی دارند و اسلام 14 قرن پیش بر این امور تاکید کرده است اما مسلمانان راهی دیگر رفته و از قران و پیامبر دور شده اند و امروز دچار انحطاط و عقب ماندگی شده اند.

اما پذیرفتن تمامی داده های غرب فقط به خاطر اینکه غربی هستند و آن هم از سوی کسانی که خود را روشنفکر قلمداد می کنند مایه تامل و تاسف است و جالبتر اینکه این افراد مسلمانان را به تعصب متهم می کنند در صورتی که خود چنان تعصبی بر اندیشه های التقاطی خود دارند که حاضر نیستند سخن مخالفان را گوش دهند.

از الله تعالی می خواهم که این افراد را از خود کم بینی نجات دهد تا با اندیشه و تعقل به حقیقت برسند و بدانند که تنها راه سربلندی مسلمانان در بازگشت به اسلام است نه در چنته غرب

ابو مقداد ریگی

+ نوشته شده توسط ابومقداد ریگی در دوشنبه هفدهم فروردین 1388 و ساعت 18:45 |


نزدیك به 200 هزار نفر از یازده میلیون كودك انگلیسی در خانه مورد سوء استفاده و یا خشونت قرار می گیرند .

روزنامه تایمز چاپ لندن با درج این مطلب با اشاره به گزارش لردلیمینگ ، مسئول رئیس سابق بازرسی خدمات اجتماعی انگلیس نوشت : والدین بیش از 350 هزار كودك انگلیسی معتاد هستند و یك میلیون و 300 هزار كودك نیز در خانواده هایی زندگی می كنند كه والدین آنها به طور گسترده از مشروبات الكلی استفاده می كنند .

به نوشته این روزنامه در فاصله سال های 2007 تا 2008،  55 كودك از جمله یك نوزاد ده ماهه توسط والدینشان به قتل رسیدند .



+ نوشته شده توسط ابومقداد ریگی در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 و ساعت 16:40 |
فبشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه
از بندگانم آنانی را بشارت ده که به سخن گوش می دهند و بهترین را برای متابعت برمیگزینند.

 اسلام خواهان جامعه ای بر اساس ارزشهائی همچون آزادی ، فرزانگی ،خرد ،اندیشه ، تعقل ، دانائی، علم ، تفکر، حکمت و دانش ، اعتقاد به قلم و تحصیل و آموزش است.

اسلام دین آزادی است
خداوندمی فرماید :در ایمان آوردن به دین هیچ جبر و اکراهی نیست.بقره 256
اسلام دین اندیشه است
خداوند می فرماید:
ما آیه های خویش را برای کسانی تشریح و تفصیل می کنیم که می اندیشند. یونس24
و می فرماید:آیا درباره قران نمی اندیشند.النساء82
و می فرماید خداوند این چنین آیاتش را برای شما شرح می دهد تا بیاندیشید.بقره242
اسلام دین شعور است
خداوند می فرماید :حساب ایشان جز بر عهده پروردگار نیست اگر شما فهمیده و با شعور باشید.الشعراء113
و می فرماید :این چنین خداوند بر دلهای کسانی که آگاهی و شعور ندارند مهر می زند.فاطر 18
اسلام دین خرد است
پروردگارم می فرماید : آیات خدا را تنها خردمندان درک می کنند.الرعد19
و  می فرماید: کتاب پر و خیر و برکتی است و آن را برای تو فروفرستادیم تا درباره آیه هایش بیاندیشند و خردمندان پند گیرند.الصافات29
و می فرماید: تنها خردمندان پند و اندرز می گیرند.الزمر9
خداوند کسانی را که از خرد کار نمی گیرند کر و کور و لال گفته است و می فرماید:کرند و کورند و لالند و لذا ایشان از روی خرد عمل نمی کنند و نمی فهمند.بقره171
اسلام دین تفکر و تعقل است
خدا عذاب را نصیب کسانی می کند که تعقل و تفکر نمی ورزند.یونس100
و می فرماید:و نیز در وزش بادها نشانه های بزرگی است برای آنان که به تعقل می پردازند و و اهل عقل و درایت هستند.جاثیه 5
اسلام دین دانائی است
خداوند می فرماید:تنها بندگان دانا و دانشمند از خدا ترسی آمیخته با تعظیم دارند.فاطر28
و می فرماید: بگو آیا کسانی که نمی دانند با کسانی که می دانند برابرند؟الزمر9
اسلام دین دانش و معرفت است
یکی از زیباترین دعاها در قران :پروردگارا بر دانش و علمم بیفزا .طه114
و می فرماید به لوط شناخت و دانش عطاکردیم .انبیا74
و می فرماید:ما به داود و سلیمان دانش عطا کردیم.النمل15
و خداوند به مخالفان می گوید:اگر راست می گوئید با علم و دانش بگویئد.انعام143
اسلام دین بینش و آگاهی است
خداوند به پیامبر چنین توصیه می کند:
این راه من است که با آگاهی و بینش به سوی خدا فرامیخوانم و پیروان من هم(چنین می باشند)یوسف108
و می فرماید:از راه و برنامه کسانی که ناآگاه اند پیروی نکنید.یونس89
و می فرماید: قران بینش و هدایت و رحمت پروردگارتان است برای کسانی که مومن باشند.اعراف203
و می فرماید:خدا به شما بینش ویژه ای می دهد که در پرتو آن حق را از باطل می شناسید.انفال29
اسلام دین فراگیری و تحصیل است
خداوند ارزش قلم را تا جائی بالا می برد که به آن سوگند می خورد و می فرماید: سوگند به قلم و آنچه که می نویسد.القلم1
قلم وسیله نوشتن و وسیله ای برای انتقال دانش برای تمام نسلهای بشری است و قلم سمبل آموختن است و خداوند با سوگند به آن ارزش دانش و تحصیل را ثابت می کند.
در جائی دیگر می فرماید:
همان خدائی که بوسیله قلم آموخت به انسان چیزهائی که نمی دانست.العلق 5


همه این آیات قرانی و فرامین خداوندی ثابت می کنند که اسلام دینی بر اساس خردگرائی و تعقل و تفکر است و انسانها را کورکورانه به پذیرش عقائد و دساتیر ملزم نمی نماید بلکه از آنان می خواهد که تعقل و تفکر و اندیشیدن را پیشه نمایند تا به حقائق برسند.


ابومقداد ریگی

+ نوشته شده توسط ابومقداد ریگی در شنبه پانزدهم فروردین 1388 و ساعت 12:27 |
دین ستیزان پس از ناکامی های مکرر خود در از بین بردن دین و مذهب از جهان اسلام و شکست و رسوائی به حربه ای دیگر متوسل شده و دین ستیزی را زیر نقاب سکولاریسم پنهان کرده اند.

افرادی که تا دیروز شعار کمونیسم آن هم فقط قسمت ضد دینی اش  راسر می دادند امروز با زدن نقاب سکولاریسم سخن از آزادی مذهبی می زنند تا دیروز به احزاب چپگرای ضد دین وابسته بودند و امروز خود را سکولار معرفی کنند  در صورتیکه اگر به قدرت برسند همان می کنند که اتاتورک با مذهب مردم ترکیه کرد و تا بدانجا پیش رفت که با در آوردن روسری از سر زنان و دختران مسلمان عمق ضد دینی بودن سکولاریسم را آشکار نمود.

اما چرا کسانی که تا دیروز علنا چهره ضد دینی خود را به نمایش می گذاشتند یکباره نقاب سکولاریسم زدند؟

چون  با زدن نقاب سکولاریسم می خواهند چهره خشونت بار و وحشیانه ضد دینی خود را زیبا جلوه دهند و بدین صورت مردم را بفریبند و با ارائه تعریفهای زیبا از سکولاریسم مانند آزادی مذاهب و غیره  مردم را بفریبند.

اما در حقیقت سکولاریسم طبق تعاریفی که از آن ارائه شده است چیزی جز از بین بردن دین و مذهب از عرصه زندگی نمی باشد چنانچه قاموس جهان جديد نوشتة لوبستر در شرح و توضيح سكولاريسم يا لائيك مي‌گويد: «1ـ سكولاريسم با همة انواع ايمان، عبادت، معنويت و اخلاق سرستيز و دشمني دارد؛ 2ـ از نظر سكولارها دين و معنويت نبايد در حوزة حكومت، بويژه عرصة تعليم و تربيت و امور اجتماعي دخالت نمايد.»
تعريف دائرة‌المعارف آكسفورد از سكولاريسم اين است: «1ـ سكولاريسم مكتبي كاملاً مادي و دنيوي است و با تمامي مظاهر معنوي و اخروي سر ناسازگاري دارد، و به دنبال سياست، حكومت و هنر و اقتصاد غيرديني است؛ 2ـ‌سكولاريسم با دخالت اخلاق در حكومت، سياست و اقتصاد مخالفت مي‌نمايد.»

از تعاریف فوق ثابت می شود که سکولارها دنبال حذف دین از جامعه اسلامی هستند آنان خواهان مبارزه ای جدی و همه جانبه علیه  مذهب در جامعه هستند همانگونه که  دولت سکولار اتاتورک در ترکیه کرد و حتی پخش اذان به زبان عربی را ممنوع اعلام کرد.

آنان خواهان کوتاه کردن دست مذهب از زندگی و شئونات جامعه اند آنان خواهان ممنوعیت  برگذاری هر نوع مراسم مذهبی در جامعه هستند و حتی خواهان برچیده شدن مظاهر فرهنگ اسلامی و جاگزین کردن آن با فرهنگ وارداتی غرب هستند.

سکولارها بر خلاف ادعاهایشان نظرات جبرگرایانه ضد دینی دارند و با جبر و زور خواهان ترویج نظرات ضد انسانی خود در جامعه هستند و آنان نه تنها با شرکت دین در دولت که با تمام مظاهر دین و حتی اخلاق مخالفند.

با این همه برای دین ستیزان ثابت شده است که مستقیما توان مقابله با مذهب را ندارند و در صورت مقابله شکست می خورند به همین دلیل با اتخاذ پیرایه ها و واژه های زیبا و جالب توجه می خواهد به پروژه دین ستیزی خود ادامه دهند.

اما موج بیداری اسلامی در حال رشد است و سکولاریسم را در جهان اسلام با مشکل مواجه کرده است تا جائیکه ترکیه لائیک و سکولار در حال بازگشت به دامن اسلام می باشد.


در مطالب آتی پیرامون ضررهائی که سکولاریسم متوجه جهان اسلام و کشورهای اسلامی کرده است و همچنین در مورد علل شکست سکولاریسم در جهان اسلام بحث خواهیم کرد.

ابومقداد ریگی

+ نوشته شده توسط ابومقداد ریگی در پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388 و ساعت 1:9 |
دکتر یوسف قرضاوی
در برخی از کتابهایم از جمله کتاب الثقافه العربیه والاسلامیه بین الأصاله والمعاصره –یادآور شده ام که پاره ای از موضوعات وجود دارند که پرونده ی آنها بایستی بسته شوند ،زیرا بحث و برسی آنها خاتمه یافته و درست و نادرست آنها روشن گردیده و حق معلوم سده و برای بینایان سپیده ی صبحدم دمیده است .از این به بعد هیچ لزومی ندارد که بیش از این خود را به آنها مشغول نماییم و مدام بر گرد خویش بچرخیم .امروزه ما بیش از هر زمانی دیگر نیازمند آن هستیم که وقت و تلاش و اندیشه ی خود را به قضایا و مسایلی مشغول بداریم که به برسی و تحقیق عمیق هرچه بیشتر ما نیاز دارند .و برای تحققشان به تعاون و همکاری یکدیگر احتیاج داریم .زیرا عمر ما کوتاه تر و گرانبهاتر از آن است که آن را برای توضیح واضحات و ایجاد موجود و گسترش گسترش یافته به هدر بدهیم .

پرونده ی سکولاریسم
یکی دیگر از پرونده های که ضرورت دارد بسته شود و همچنان که دکتر کمال ابو مجد در گرد هم آی اسلام و ناسیو نالیسم عرب خاطر نشان شده –پرونده ی علمانیت یا سکولاریسم است که خواهان کنار گذاشتن دین از واقعیت های زندگی اجتماعی است .
در واقع نشو و نمای علمانیت در ممالک غیر اسلامی و در شرایطی ویژه و میان ملت های غیر مسلمان صورت گرفته است .
غرب برای رویاروی با سلطه ی کلیسا و پدران روحانی بود که پرچم سکولاریسم را بدست گرفت .سلطه ای که از رکود و جمود در برابر اندیشه های نو گرای حمایت کرد و با نادانی و جهالت بر علیه دانای و دانش دست به یکی نمود و برای سرکوبی مردم با پادشاهان همکاری کرد و بر علیه مستمندان و زحمتکشان با ثروتمندان و زمینداران دست دوستس داد .
اما ما مسلمانان پدیده ای همچون پاپ و پدران روحانی و رجال دین که هر چه را که بخواهند با استدلال به حق الهی روا و هرچه را که نپسندند با همان دلیل ناروا نمایند نداریم .
من در یکی از تحقیقات خود گفته ام که :پدیده ی سکولاریسم غرب برای اندیشه ی فلسفی خود از همان عصر ارسطو دارای توجیهات و بهانه های بوده است .ارسطوی که معتقد بود :خداوند کاری به کار نظام هستس ندارد و به چیزی از آن آگاه نیست و تدبیر ئ ادارهاش را انجام نمی دهد .و همچنین این تز و تئوری دینی او که ظاهر آن بیانگر آن است که عرصه ی زندگی را میان خداوند و پادشاه تقسیم نمود و کار خدا را به خدا و کار قیصر را به قیصر سپرده است .
اما از نظر ما مسلمانان علمانیت و سکولاریسم پدیده ای است ضد دین و ضد اندیشه و ضد مصالح مردم مسلمان .و در اندیشه آن است که امت اسلامی را از توانها و انرژیهای متراکم که عقیده راهنمای و شریعت اداره اش را بر عهده دارند –خلع و محروم نمایند و از انفجار آزادی بخش آن جلو گیری کند .برخی از کشورهای اسلامی پدیده ی سکولاریسم را تجربه کرده اند .و با بهره گیری از قدرت و حاکمیت و شلاق و سرکوب –و به بهانه ی رسیدن به تمدن غرب و دنیای متمدن –مردم را ناتوان و تسلیم خود گردانیده اند آیا به راستی آنها پس از سالهای طولانی به تمدن و پیشرفت دست یافته اند ؟!
بارزترین نمونه ی آن را در ترکیه «اتاترکی »میبینیم که از همه چیز غرب حتی بر سر نهادن کلاه و جلوگیری از حجاب تقلید می نمایند .احکام قطعی شرع مانند احکام ازدواج و طلاق و میراث و مسائل خانواده تعطیل گردانیده و نسلهای را با فرهنگ و تاریخ خود حتی الفبای عربی بیگانه نموده و حروف لاتین را بر آنان تحمیل کرده است .
و همه ی ارتباطهای خود را با جهان اسلام به طور عام و به ویژه با کشور های عربی قطع نموده تا جای که گفتن اذان به زبان عربی را جرم و مرتکب آن را مجرم قلمداد نموده است .
اما چه دستاوردی را داشته و چه نتیجه ای را گرفته اند ؟!
علی رغم حذف تعلیم و تربیت اسلامی از ساختار آموزش و پرورش و از رسانه های گروهی نتوانسته ریشه ی اسلام را بر کند و اکثریت مردم در گیر و دار و رویاروی میان ظاهر و حقیقت و برگ و ریشه و حاضر و گذشته و واقعیت و عقیده به زندگی دینی خود ادامه داده اند .
ترکیه ی پرچمدار سکولاریسم کارش به جای رسیده است که یکی از خانمهای نویسنده ی ترک در بیان واقعیت کشور ترکیه می گوید ::«مازمانی در میان کشورهای شرقی حرف اول را می زدیم .اما اکنون در میان کشورهای غربی در آخر صف ایستاده ایم »
حتی غرب –علی رغم آنکه ترکیه برای آنکه خود را در دامان آن بیندازد از هیچ ریسکی فروگذار نمی کند –تا کنون به آن به عنوان عضوی از جامعه و تمدن اروپا اعتراف ننموده و به همین خاطر حاضر به پذیرش عضویتش در بازار مشترک اروپا نگردیده در همین رابطه رئیس جمهور آلمان گفته است :ترکیه به تمدنی غیر از تمدن اروپای تعلق دارد !

+ نوشته شده توسط ابومقداد ریگی در سه شنبه یازدهم فروردین 1388 و ساعت 3:1 |